47 بار افتادن و برخاستن

دوست عزیزی، جمله ای که در یک کتاب خوانده بود را نقل می کرد، جمله ای که فکر می کنم منسوب به محمد پیام بهرامپور باشد که می گوید: (زمانی که شروع به انجام کاری می کنم، به خود می گویم تا به 47 مشکل بر نخورده ام، کار را رها نمی کنم! و بعد از گفتن این جمله تلاشم را شروع می کنم و معمولاً بار یازدهم یا دوازدهم به نتیجه می رسم.)

این که فلسفه ی این عدد و این تعداد تلاش چیست را نمی دانم؛ اما آن چه می دانم این است که چنین انسانی، با چنین طرز تفکری، حتی برای عبور از شکست هم برنامه دارد!

او به خود 47 بار فرصت می دهد.

او به خود اجازه می دهد 47 بار شکست را تجربه کند و دوباره از نو شروع کند و این به نظر من بسیار باشکوه است.

این یک شیوه عالی برای غلبه بر ناامیدی ست.

هر چند نباید این موضوع را فراموش کنیم که: یک جنگجوی شجاع به خوبی می داند که چه چیزی ارزش جنگیدن دارد.

به خوبی می داند آن چیزی که در مسیر زندگی، ارزش 47 بار افتادن و بر خاستن را دارد چیست و بعد از پیدا کردن آن هدفِ با ارزش، دیگر نیرویش را صرف امور بیهوده و بی ارزش نمی کند.

شاید بعد از خواندن این مطلب بگویی، اما همیشه هم فرصت مجدد برای طی کردن بعضی مسیر ها به انسان داده نمی شود.

اما به عقیدۀ من، این اتفاق زمانی می افتد که در حال تکرار چرخه ی اشتباهات خود باشی؛ وگرنه انسانی که از خطاهای خود درس می گیرد و با تمام وجود و با تمنای دل هدفش را می خواهد، همیشه فرصت حرکت به سوی هدفش را دارد، حتی اگر بارها و بارها شکست بخورد.

وقتی هدفی داری که قلبت برای آن می تپد، اگر قبل از حرکت بنشینی و سنگ هایت را با خودت وا بکَنی و به خود بگویی: فلانی، بعد از شروع حرکت در این مسیر، 47 بار فرصت افتادن و برخاستن داری!

پس از آن ذهنت نه تنها برای تلاش، نه تنها برای پیروزی، بلکه برای شکست هم آماده می شود.

آن زمان است که ذهنت موانع را شناسایی می کند و سعی می کند خطاهایی که باعث زمین خوردنت شده را دوباره تکرار نکنی.

آن وقت تو برای عبور از شکست هایت نیز برنامه داری.

آن وقت اگر کسانی سر راه تو نشسته اند و برایت ساز مخالف می زنند و از محال بودن رسیدن به خواسته ات می گویند، با یک لبخند بر لب، از کنار آن ها می گذری و به راه خود ادامه می دهی.

شاید آن ها تعجب کنند که چرا این بار نتوانسته اند تو را از پا بیندازند!

اما نمی دانند که تو خودت را برای 47 بار افتادن و برخاستن آماده کرده ای!

و این آمادگی یعنی روئین تن شدن در برابر تمام نیزه ها و تیرها و شمشیرهایی که به اسم ناامیدی و محال بودن و غیر ممکن بودن به سویت نشانه می رود.

هرگز فراموش نکن آن کسانی که به تو می گویند نمی شود، همان هایی هستند که در اولین قدم ها بر زمین افتاده اند و دیگر برنخاسته اند.

آن ها هرگز به اندازه کافی تلاش نکرده اند و خیلی زود از رسیدن به رویای خود دست کشیده اند.

فقط ناامیدان هستند که ناامیدت می کنند.

فقط ترسوها هستند که تو را می ترسانند.

و فقط انسان هایی که به رویاهای خود نرسیده اند، بال و پرِ تو را برای رسیدن به رویاهایت می چینند.

وگرنه انسان موفقی که سرانجام رویای خود را در آغوش کشیده است، هرگز برایت از نرسیدن و محال بودن خواسته ات نمی گوید!

تو حتی با نگاه کردن به او و بدون هیچ حرف و سخنی، تلاش و زحمتی که برای رسیدن به هدفش کشیده را حس می کنی و او را تحسین می کنی.

با اولین نگاه می فهمی که چقدر تلاش، پشتکار، زحمت و افتادن و برخاستن پشت سر رویای اوست، رویایی که امروز واقعی شده است.

خودِ من وقتی که چنین انسانی را در زندگی ام می بینم، در قلبم از او تشکر می کنم و به او می گویم: ممنونم که این همه راه را آمدی، ممنونم که ناامید نشدی، ممنونم که با تلاشت بر تمام ناامیدی ها غلبه کردی و امروز به جایی رسیدی که من می توانم تنها با نگاه کردن به تو، جان دوباره ای بگیرم و به راه خودم ادامه دهم.

=====================================================================

تو هم پیش برو.

رویایت را بساز.

و هرگز فراموش نکن که موفقیت حاصل بارها و بارها افتادن و برخاستن است.

حاصل شکست های پیاپی و درس های بی شمار و با ارزشِ نهفته در دل آن هاست.

پس به راه خود ادامه بده، چرا که آیندگان به انتظار رسیدن تو هستند….!

باور کن…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *