کتاب‌های خوب از تو انسانی می سازند که هرگز نبوده‌ای

وقتی کودک بودم، به این می‌اندیشیدم که آیا میوه‌ها، گل‌ها، درختان یا غذاها وظیفه‌ی دیگری در این دنیا، غیر از این چیزی که ما می‌بینیم ندارند؟! مثلاً وقتی به یک سیب نگاه می‌کردم به خود می‌گفتم آیا این سیب وظیفه‌اش همین است؟ باید توسط ما خورده شود؟! آیا کاری غیر از این در دنیا ندارد؟

بعدها فهمیدم سیب به دنیا آمده تا خورده شود و چه‌بسا از این اتفاقِ خجسته و میمون بسیار هم خوشحال و راضی ست! و اگر در جعبه‌ی میوه‌ها سیبی وجود داشت که خراب‌شده بود و باید آن را دور می ریختیم، می‌اندیشیدم که این سیب موفق نشد وظیفه‌ی خود را به‌خوبی انجام دهد و شاید ساعت‌ها با آن سیب گندیده همدردی می‌کردم.

و امروز این جمله‌ی زیبا نظرم  را به خود جلب کرد و مرا یاد این تفکرِ دوران کودکی‌ام انداخت:

کتاب‌ها روی زندگی درخت‌ها هم تأثیر می‌گذارند و درخت‌ها دوست دارند که کتاب شوند نه هیزم و تبر.

شکی نیست که قطع درختانی که مسئول حیات و پاکی کره‌ی زمین هستند کار پسندیده‌ای نیست، اما به نظرم یک درخت، وقتی‌ از پسِ رسالت خود به خوبی بر آمده باشد و دلش بخواهد کار دیگری انجام دهد، بهترین و زیباترین سرانجام برای او،  این است که تبدیل به یک کتاب شود و در دستان انسانی ورق بخورد و چه‌بسا زندگی او را برای همیشه تغییر دهد.

از چوب درختان چیزهای زیادی ساخته می‌شود، اما بدون شک اوج خوشبختی و سعادت برای درخت این است که تبدیل به یک کتاب شود و در دستان انسانی قرار گیرد که سودای تغییر خود را در سر می‌پروراند،  انسانی که هرچقدر کتاب می‌خواند، می‌فهمد که چقدر نمی‌دانسته است.

این کار کمتر از تصفیه و پاک سازی هوا و اکسیژن‌رسانی به انسان‌ها نیست، گاهی خواندن یک کتاب، به‌اندازه‌ی همان هوایی که نفس می‌کشیم به ما زندگی می‌بخشد و ما برای زنده ماندن روی کره‌ی زمین، علاوه بر هوای سالم و اکسیژن، به کتاب‌ها هم نیاز داریم.

کتاب‌ها میزان اعتبار هر انسانی هستند.

یکی از ویژگی‌های  شگفت‌انگیز کتاب‌ها این است که وقتی وارد دنیای آن‌ها می‌شوی، این کتاب‌ها هستند که تو را به‌سوی خود می‌کشند و انتخابت می کنند که آن‌ها را بخوانی.

این را از  زمانی فهمیدم که از جدیدترین کتابی که خوانده بودم سه روز می‌گذشت و من تصمیم داشتم تا به‌اندازه‌ی کافی در مورد آموخته‌هایم چیزی ننوشته‌ام، خواندن کتاب تازه‌ای را آغاز نکنم، اما گویی از وقتی‌که پیگیرانه و جدی به مطالعه‌ی کتاب‌ها می‌پردازم، دیگر این من نیستم که تصمیم می‌گیرم، در اصل کتاب‌ها هستند که تصمیم می‌گیرند و خود را به من می‌رسانند و  من نیز مجنون وار  به‌سوی کتاب‌ها می‌روم و از خواندن آن‌ها سرمست می‌شوم و می‌بینم که بعد از پایان مطالعه‌ی آن‌ها تبدیل به  انسان دیگری شده‌ام، انسانی که تا پیش‌ازاین هرگز نبودم.

شاهین کلانتری عزیز  دیروز در برنامه‌ی LIVE اینستاگرامش که صحبت‌های بسیار مفید و ارزشمندی در مورد این‌که چرا این‌قدر اصرار دارد ما بخوانیم و بنویسیم گفت: به کتاب‌فروشی بروید، به کتاب‌ها نگاه کنید، اما برای انتخاب آن‌ها از فروشنده چیزی نپرسید، فقط در میان کتاب‌ها پرسه بزنید، آن‌ها را ورق بزنید، آن‌وقت  می‌بینید که این خود کتاب‌ها هستند که شما را انتخاب می‌کنند و به‌سوی خود می‌کشانند. (و من با تمام وجود این  سخن استاد را تجربه کرده‌ام و به راستی که چه تجربه‌ی شیرینی است)

کتاب

پس در این آشفته‌بازاری که همیشه گفته‌اند و شنیده‌ایم که سرانه‌ی مطالعه در کشور ما بسیار پایین است و مردم فکر می‌کنند دل‌مشغولی‌های مهم‌تری از خواندن کتاب دارند، تو یکی از آن‌ها نباش.

مگذار دغدغه‌هایت تو را از کتاب‌ها دور کنند.

خودت را در میان کتاب‌های کتاب‌فروشی‌ رها کن، آرام و آسوده در میان آن‌ها قدم بزن و اجازه بده کتاب‌ها انتخابت کنند.

اجازه بده زندگی‌ات را تغییر دهند.

باور کن کتاب‌های خوب می‌توانند از تو انسانی بسازند که هرگز نبوده‌ای.

کتاب‌ها آن‌قدر مهربان‌اند که می‌توانند به تو یاد دهند راه‌های ساده‌تر و بهتری هم برای زندگی وجود دارد که هنوز  امتحان نکرده‌ای.

انسان‌های سنت‌شکن، همان‌هایی که از راه‌های تکراری نمی‌روند، همان‌هایی که متفاوت‌تر و ساده‌تر از تو می‌اندیشند، انسان هایی که باورهای اشتباه تو را تغییر می‌دهند، تمام این‌ها را در کتاب‌های خوب یافته‌اند.

آن کتابی که در قفسه‌ی کتاب‌فروشی به انتظار توست، همان درختی ست که سال‌های سال هوای سالم و پاک را به تو هدیه داده و به تو زندگی بخشیده است.

و از زمانی که فهمیده قرار است تبدیل به کتاب شود، از  این‌که رسالتش (که  زندگی بخشیدن به انسان‌هاست) همچنان ادامه خواهد داشت از شوق به خود بالیده است.

و اکنون  بی‌صبرانه منتظر چشمان توست که کلمات و جملاتی که می‌توانند برای همیشه زندگی ات را تغییر دهند، با سخاوتمندی تمام به تو هدیه دهد، همان‌طور که درگذشته‌ای نه‌چندان دور، سایه و میوه‌اش را به تو هدیه می‌داد و این ثمر نهایی و  شاید بهترین ثمر یک درخت است.

پس خود را به کتاب‌ها بسپار، در دنیای آن‌ها رها شو  و  شاهد معجزات حیات‌بخش  آن‌ها باش.

و من با کتاب‌هایم، هرروز لیلا تر از روز قبل می‌شوم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *