وقتی که حتی سایه ات، حیات بخش و زندگی ساز می شود!

در زمان‌های دور، مردی بود که با جان‌ودل به دیگران کمک می‌کرد و برای همه خیر و برکت می‌طلبید و با تمام توان برای یاری رساندن به دیگر انسان‌ها می‌کوشید. خداوند فرشته‌ای  به‌سوی او فرستاد و ‌گفت در پاداش کارهای نیکی که تاکنون انجام داده، هر چه دلش می‌خواهد به او بده.

فرشته به نزد آن مرد رفت؛ اما او از دریافت پاداش خودداری کرد و گفت: من هر کاری تاکنون انجام دادم فقط برای رضای خداوند بود و همین‌که بدانم او از من راضی است، ‌کفایت می‌کند.

فرشته گفت: اما این‌گونه نمی‌شود، من مأموریت دارم پاداشی به تو بدهم و اگر خودت انتخاب نکنی، مجبورم به انتخاب خود پاداشی به تو عطا کنم.

مرد کمی فکر کرد و گفت: پس کاری کن که واسطه‌ی خیر شوم، اما بدون این‌که کسی بفهمد، حتی خودم! چون نمی‌خواهم دچار کبر و غرور شوم.

فرشته پذیرفت و به سایه‌ی آن مرد قدرت معجزه‌آسایی داد. از آن روزبه بعد، او به هرکجا قدم می‌گذاشت موجب برکت و آبادانی می‌شد، از هرجایی که رد می‌شد و سایه‌اش به آنجا می‌افتاد بیماران شفا پیدا می‌کردند، انسان‌های غمگین شاد می‌شدند و زمین بارور می‌شد.

و آن مرد، همان‌طور که خودش خواسته بود هرگز نفهمید که وقتی رو به خورشید می‌ایستاد و سایه‌اش روی زندگی دیگران می‌افتاد چه برکتی نصیب آن‌ها می‌شد و چه اثر شگفت‌انگیزی داشت.

در عصر ما هم چنین انسان‌های هنوز یافت می‌شوند. کسانی که بدون این‌که خودشان باخبر باشند معجزه‌ی زندگی دیگران هستند. گاهی حتی نیازی به حضور فیزیکی‌شان نیست، سایه‌شان از دور هم برکت دارد. آن‌ها رو به نور می‌ایستند، سایه‌شان زندگی دیگران را فرا می گیرد و معجزه‌ی دنیای آن‌ها می‌شوند.

خیر و برکت دادن به مسیر حرکت انسان‌ها کار سختی نیست. هرکسی می‌تواند به‌جایی برسد که خداوند چنین توانی را به او عطا کند.

هر چه بیشتر در مسیر نور پیش بروی، سایه‌ات از دور، زندگی ساز و حیات بخش می‌شود.

به‌خصوص برای انسان‌هایی که در جزیره‌ تنهایی خودشان در حال یخ زدن هستند.

در زندگی من، انسان‌هایی هستند که آن‌چنان در قلبم  ریشه دارند که اطمینان دارم تا آخر عمر آن‌ها را فراموش نخواهم کرد. شاید اصلی‌ترین دلیل ماندگاری آن‌ها این است که به من نشان دادند هنوز هم انسانیت وجود دارد. آن‌هم در دوره و زمانه‌ای که بعضی‌ها دنیا را برای ما تبدیل به‌جای ناامنی کرده بودند، بعد از آن ها، هرگز نتوانسته بودیم به کسی اعتماد کنیم، خلوت و تنهایی را به حضور در جمع ترجیح می‌دادیم، وجودمان جزیره‌ای متروکه شده بود که هیچ‌کس حق قدم گذاشتن به آنجا را نداشت.

اما باشکوه نیست دیدن انسان‌هایی که وجودشان لبریز از انسانیت، عشق و مهربانی ست؟

انسان‌هایی که با تأثیرات عمیق و شگفت‌انگیز خود، دنیا را بهتر و زیباتر از تصورات ما می کنند.

آیا تلاش، پشتکار و دوام آوردنشان تحسین‌برانگیز نیست؟ آن‌هم در زمانه‌ای که بهانه‌ها برای موفق نشدن و دلسرد شدن زیاد است؟

وقتی‌ آن‌ها را می‌بینم که باوجود تمام سختی‌ها و موانع خود را به اینجا رسانده‌اند، بزرگ‌شده‌اند، به چشم می‌آیند، سایه‌شان زندگی‌بخش است، ناخودآگاه در دل می‌گویم ممنون که ماندی و طاقت آوردی.

ممنون که ناامید نشدی.

ممنون که باوجود تمام خستگی‌هایت، هیچ‌گاه جا نزدی.

ممنون که آن‌قدر ادامه دادی تا امروز به اینجا برسی؛ تا همچو منی با دیدنت جان دوباره‌ای بگیرد، سر پا شود و به راه خود به‌سوی خورشید ادامه دهد.

4 Comments

  1. مطالب بسيار جالب و ديدني است،
    متشکرم
    https://www.pasargadmetal.com

    1. سپاس از لطف شما…

  2. باسلام
    من بیننده وطرفدار مطالب شما هستم،لطفا مقالات بيشتر ی منتشر نماييد.
    متشکرم
    https://www.pasargadmetal.com

    1. بسیار خوشحال شدم از کامنت دلگرم کننده شما…
      چشم…
      حتماً…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *