تعهد دیوانه وار

امروز روز شلوغی داشتم و زمان و توان آن‌چنانی در وجودم نمانده بود که آن را به نوشتن و تولید محتوا اختصاص دهم، اما با این وجود تصمیم گرفتم بنویسم، حتی اگر چشم و ذهن و دستانم خسته باشند.

در واقع یکی از اهداف من از نوشتن این است که خود را متعهد به نوشتن بدانم.

اگر هر انسانی تعهد را خوب درک کند و آن را جدی بگیرد، شاید خیلی از مسائلی که در جامعه و زندگی با آن روبرو هستیم، به کمترین حد خود برسد.

وقتی ‌که یک مسئولیت یا تعهدی را می‌پذیری تا وقتی‌ که می‌توانی پای آن بایست (نمی‌گویم تا آخر عمر، چون گاهی عملاً امکان‌پذیر نیست) و اگر به جایی رسیدی که احساس کردی نمی‌توانی پای تعهدی که داده‌ای و قول و قرارت بمانی، نیازی نیست به‌سختی ادامه دهی، تو می‌توانی خیلی صادقانه این موضوع را با آن شخص یا آن سازمان مطرح کنی.

خوبی این کار در این است که تکلیف شخص مقابل با خودش روشن می‌شود و دیگر روی تو حساب نمی‌کند و تو نیز از آن پس قرار نیست با دروغ در کنار او ادامه دهی.

انسان زمانی که قرار است رابطه‌ای را بپذیرد یا شروع به انجام کاری کند، خیلی خوب است که قبل از آغاز به این موضوع فکر کند که آیا می‌تواند آن تعهد را بپذیرد یا نه؟

و اگر پذیرفت با تمام وجود پای آن بایستد و اگر روزی، احساس کرد که کشش و توانی ندارد، از آن تعهد خارج شود.

حال این تعهد هر چه که می‌خواهد باشد. تعهد مالی، عاطفی، کاری و…

و به آن شخص یا آن سازمان توضیح دهد که من دیگر نمی‌توانم این مسیر را ادامه دهم. شاید در ابتدا سخت باشد، اما این کار بسیار بهتر از این است ‌که با دروغ یا با بی‌حوصلگی و از سر اجبار ادامه دهد، کم‌کاری کند و …

تعهد مدل‌های مختلفی دارد.

گاهی اوقات مجبوری تعهدی دهی، برخلاف میلت، به دلیل شرایطی که ایجاب می‌کند، یا به خاطر این‌که صلاح این است! اما وقت‌هایی هم هست که متعهد می‌شوی، به خاطر این‌که عاشقی!

و این تعهداتِ از سر عشق است که باعث بروز خلاقیت و آفرینش‌های تازه می‌شود.

کلمه‌ای که این روزها زیاد آن را می‌شنوم و بسیار هم آن را دوست دارم (تعهد دیوانه‌وار) است.

وقتی تو به شغل و حرفه‌ات، دوستت، همسرت و هدفت عشق می‌ورزی، نسبت به آن تعهد دیوانه‌وار پیدا می‌کنی.

و تعهد دیوانه‌وارِ من نوشتن است.

حافظه‌ی کامپیوتر، گوشی موبایل و تمام دفترهایم پر از کلمات هستند. نوشته‌هایی که شاید هیچ‌گاه آن‌ها را انتشار نداده‌ام، اما اگر روزی را به شب برسانم، درحالی‌که چیزی ننوشته‌ام، احساس بیهودگی می‌کنم، اگر روزِ من بدون کلمه‌ها بگذرد، اگر چیزی ننویسم و نخوانم احساس می‌کنم آن روز خودم را ازدست‌داده‌ام.

اگر دقت کنی می‌بینی هنرمندان یا تمام کسانی که چیزی را خلق می‌کنند، انسان هایی که تغییرات بزرگی در اطراف خود به وجود می‌آورند، همان‌هایی هستند که تعهدهای دیوانه‌وار دارند و از سر عشق به کار خود ادامه می‌دهند.

شاید آن‌ها هدفشان از زندگی را پیداکرده‌اند و پای هدفشان ایستاده‌اند.

به خودت خوب نگاه کن. 

اگر عاشقانه و منظم مشغول خلق و آفرینش چیزی هستی، بدان که نسبت به آن کار متعهد هستی؛ اما اگر کاری که مشغول انجام آن هستی، تو را روبه‌جلو نمی‌برد و در آن رشد نمی کنی، بدان تعهدت دیوانه‌وار نیست و تعهدی از سر زور و اجبار است.

تعهدات زندگی‌ات را پیدا کن؛ ببین کجاها و سر چه چیزهایی متعهد شدی؟ کجاها قول دادی؟ کجاها ایستاده‌ای؟ کدام یک از تعهدهایت عاشقانه است و می‌توانی بی‌وقفه به آن ادامه دهی؟

و بعد جستجو کن و ببین در چه مرحله‌ای از تعهد هستی؟ آیا آن را با عشق ادامه می‌دهی؟

این تفکرات و بازبینی‌ها می‌تواند به انسان کمک بسیاری کند.

به این دلیل ‌که وقتی تعهد اصلی خودت را پیدا کنی، حتی اگر دنیا از هم بپاشد، باز هم به آن متعهد می مانی و می توانی به درجه‌ی خلق و آفرینش برسی.

گاهی فکر می‌کنم اگر دنیا هم ویران شود و فقط یک‌قلم و کاغذ برای من باقی بماند کافی است.

قلم و کاغذ هم نباشد با سنگ و چوب می‌نویسم، مثل اجدادم روی دیواره‌ی غارها!

اما می‌نویسم.

تعهد من به کلمه‌ها و واژه‌ها هیچ‌گاه از بین نمی‌رود.

از زمانی که به دنیا آمدم بزرگ‌ترین همدم من کلمات و واژه‌ها بوده‌اند و این همراهی هنوز هم که هنوز است ادامه دارد و تمامی ندارد.

تمام رؤیاها، باورها، عشق،  زنده‌بودن و زندگی کردنم از دل همین کلمات است که شکل می‌گیرند و بیرون می‌آیند.

گویی به واژه‌ها و کلمات گره‌خورده‌ام، حتی اگر آن‌ها را جایی ننویسم و منتشر نکنم، اما آن‌ها همیشه با من همراه‌اند.

و من عاشقانه و دیوانه‌وار به نوشتن ادامه می‌دهم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *