پایان دوران خاله خان باجی ها!

خاله‌خان‌باجی‌های قدیم را به یاد داری؟ همان‌هایی که به دورهم جمع می‌شدند و از هر دری سخن می‌گفتند و سبزی پاک می‌کردند و لابه‌لای آن، سفره‌ی درد و دل خودشان را هم پهن می‌کردند.

حتی گاهی با دیدن همدیگر در کوچه و خیابان، می‌ایستادند و از دردهایشان برای هم می‌گفتند و بعد هرکدام به راه خود ادامه می‌دادند!

اما این سنت خیلی وقت است که کارایی خود را ازدست‌داده است.

امروزه با حجم عظیم علم و آگاهی و سرعت حرکت آن، بعضی از سنت‌های دیرینه به کلی منسوخ شده و از بین رفته‌اند؛ اگر هم وجود داشته باشند، دیگر به کار ما نمی‌آیند و اثری ندارند.

گذشت آن زمانی که برای درد دل کردن به نزد دوست یا آشنایی می‌رفتی و با او حرف می‌زدی و سبک می‌شدی.

الآن زمان، زمانِ درد دل برای سبک شدن نیست، چون هیچ دلی آن‌قدرها سبک نیست که دردهای تو را هم پذیرا باشد و بتواند به تو آرامش بخشد.

و این خبرِ بسیار خوبی است.

چون آن دوستی که او را برای درد دل انتخاب می‌کردی، اگر هنر زیادی داشت، فقط به سبک شدن تو کمک می‌کرد آن‌هم فقط برای چند ساعت. در غیر این صورت با دادن یک راهکارِ اشتباه تمام معادلات تو را به هم می‌ریخت، یا با حفظ نکردن حریم و حرمتِ تو اعتمادت را نسبت به تمام انسان‌ها از بین می‌برد.

اما الآن دوره و زمانه‌ی بسیار خوبی ست، زمانی ست که خرد و دانش و آگاهی روزبه‌روز در حال رشد و پیشرفت است.

الآن آن گوش‌های مفت از بین رفته‌اند و به‌جای آن هزاران راه ناب و تازه پیدا شده‌اند که نه برای آرام شدن، بلکه برای حل مسائلت به تو یاری می‌رسانند.

‌زمانی می‌گفتند علم و فنّاوری با سرعت بسیار زیادی در حال پیشرفت است و نباید از آن عقب ماند؛ و ما فکر می‌کردیم یادگیری استفاده از وسایل ارتباطی جدید و دانستن در مورد آن‌ها، یا گوش دادن به تازه‌ترین اخبار و بالا بودن اطلاعات عمومی، یعنی این‌که ما هم با فنّاوری در حال پیشرفتیم!

اما اگر خوب نگاه کنیم می‌بینیم که پیشرفت در عصر و دوره‌ی ما، بسیار عمیق‌تر و ژرف‌تر از این حرف‌هاست و بسیاری از ما در موارد زیادی، هنوز در حال زیستن در دهه‌های شصت یا پنجاه شمسی‌ هستیم!

در عصر و زمانه‌ی ما، مربیان، راهنمایان و مشاوران حرفه‌ای زیادی زندگی می‌کنند که کار خود را به‌خوبی بلدند و از آن آگاهی دارند.

در هر مسیری که می‌خواهیم شروع به حرکت کنیم، با اندکی جستجو، انسان‌های موفق بی‌شماری را می‌یابیم که از آن مسیر رفته‌اند و به موفقیت رسیده‌اند.

کتاب‌های ناب و شگفت‌انگیز بسیاری وجود دارند که رد پای انسان‌های اثر گذار را برای همیشه در هستی، حک کرده‌اند.

فقط کافی ست بخواهیم، طلب کنیم و منتظر بمانیم.

دیگر گذشت دوران خاله‌خان‌باجی ها و درد دل کردن‌های آبکی.

انسان امروزه، به قدرت بیکران هستی و کائنات اعتقاد ژرف و عمیقی پیداکرده است.

او دردهای خود را روی کاغذ می‌نویسد و سپس دور می‌ریزد.

او با خودش سخن می‌گوید، چون می‌داند کسی غیر از خودش حرف او را نمی‌فهمد و بعد که به میزانی از آرامش رسید، آن‌وقت راه‌حل مشکل خود را در قالب یک سؤال از هستی می‌پرسد و منتظر جواب می‌ماند.

او یقین دارد که بعد از پرسش، جواب از راه خواهد رسید.

پس مشتاقانه منتظر می‌ماند.

و بعد از انتظاری شیرین، پاسخ در قالب نشانه‌ای در یک کتاب، کلامی از زبان یک استاد، یا نوشته‌ای در فضای آنلاین خواهد آمد، بدون شک خواهد آمد.

بعد از پرسیدن سؤال، در دوران خوش انتظار برای رسیدن پاسخ، نیرویی تو را آن‌قدر به سیستم طبیعت متصل نگاه می‌دارد تا سرانجام جواب از راه برسد و تو پاسخ خود را دریافت کنی.

و تنها رازی که در این ماجرا وجود دارد و تنها چیزی که باید بیاموزی این است که با پرسیدن سؤالات درست، پاسخ‌های درست هم از راه خواهند رسید.

اگر بگویی چرا من این‌همه دردسر و مشکلات دارم؟ نشانه‌هایی از راه می‌رسد و به تو می‌فهماند که بله. تو انسانی هستی که بیشتر از دیگران مسائل و مشکلات داری!

اما اگر بگویی من مطمئنم راه‌حلی برای این موضوع وجود دارد، راه حل از راه خواهد رسید و هدایت خواهی شد.

پس سؤالات درست بپرس و منتظر پاسخ‌های درست از سوی هستی باش.

و آنگاه برخیز و برای حل مسئله ات قدمی بردار، تلاش کن، و از انسان های حرفه ای و متخصص که در دوره و زمانه ی ما کم نیستند کمک بگیر.

اکنون زمان، زمانِ نشستن و دست روی دست گذاشتن نیست.

راه حل ها، آسان و نزدیک گوش ماست، فقط کافی ست جوینده ی راه باشی….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *